مرحوم سید احمد حسینی/ چسبی به نام زخم غزل متن

شـعـر دنـیـای بـهـتـری آورد...

مرحوم سید احمد حسینی/ چسبی به نام زخم غزل متن

شـعـر دنـیـای بـهـتـری آورد...

موقعیت مکانی در دسترس نیست/ طبقه‌ی اول ـ اول شرقی


من را بگیر در بغلت افتخار کن

با من به شیوه‌ی‌ی خود من انتحار کن

تنهایی‌ام بزرگتر از فهم واژه‌هاست

جای‌ی کسی که نیست به من افتخار کن

شلیک کن به سمت خودتت...

سمت مرگ...

من...

شلیک می‌کنم به خودم

تو فرار کن

با خود ببر مرا به جهان نبودها

این‌بار پای‌ی زندگی من قمار کن

...

...






هرمنوتیک/ مجموعه غزل‌متن طبقه‌ی اول ـ اول شرقی/ نشر نیماژ

فقط

مخاطب اول به شخصه می‌داند

که شخص اول این شعرها

زنی آبی‌ست

و یا مخاطب اول به شخصه

فهمیده

که در ادامه‌ی‌ی چشمت ترانه‌ی‌ی نابی‌ست

و در ادمه‌ی‌ی اول به شخصه کافی بود

که هر چه از تو نوشتم

دلیل بی‌تابی‌ست

و یا مخاطب اول

به شخصه حدس زده

که شعر حادثه‌ی‌ی اشتیاق بی‌خوابی‌ست

و در ادامه

مخاطب به خانه خواهد رفت

و در ادمه مخاطب بهانه می‌گیرد

و در ادمه مخاطب دچار تردید است

و در ادامه

مخاطب به شخصه می‌میرد

و در ادمه مخاطب که نمره خواهد داد

بدون شک تهِ این شعر می‌نویسد

                                20



اردی‌بهشت هزار و سیصد و بی تو بودن/ چاپ پنجم چسبی به نام زخم

اردی‌بهشت

بی تو برایم جهنم است

اردی‌جهنمی که همیشه پُر از غم است

 

این‌جا

به اوج عشق و علاقه نمی‌رسی

این‌جا حضور خاطره‌ها

گیج و مبهم است

 

می‌ترسم از خودم

به خودم طعنه می‌زنم

ایـن طعنه‌ها

بـرای رسیـدن به تو

کم است

 

هر لحظه

مثل صاعقه در من نشسته‌ای

سیلی دست حادثه‌هامان

چه محکم اسـت

 

کاری بـه جز شکستن وزن غزل نبود

وقتی کـه زخـم قافیه‌ات

عین مرهم است

 

اردی‌بهشت

گفتی و گفتم:

              نمی‌روم

آخر

بهشـت بی تو برایم

جهنم است



سیزده ـ پنجاه و نه/ چاپ دوم

بعد از جنگ 

پدربزرگ 

برای درختانی که 

جان سالم به در بُرده بودند 

کلاس‌‌های توجیهی می‌گذاشت و 

از آسیب‌های اجتماعی تبرها 

حرف می‌زد



مقاله‌ای در باب چسیتی غزل‌متن

یک بحث کاملن جدی

 

چرا و چگونگی خلق آثار ادبی همواره یکی از مهم‌ترین بحث‌هایی‌ست که منتقدان و هنرمندان را به فکر وادار می‌کند.

از دیدگاه کلاسیک، شاعر زبان جامعه‌ی خویش است و باید در کلامش آینه‌ای از زمان و شراط موجود در جامعه‌ متجلی باشد. بخشی از ادبیات معاصر نیز شعر اجتماعی را شامل می‌شود. شعری که گاهن از محتوای عاشقانه به نفع برداشت و بیان مسائل زیست محیطی و فردی انسان در اجتماع بهره می جوید.

در ابتدا تعریفی کلی از غزل‌متن را با هم می خوانیم و سپس به جزئیات آن می پردازم.

 

یک)


برای غزل متن، چند ویژگی اصلی وجود دارد. تمام این ها را در کتابی که نوشته ام و در آینده چاپ خواهد شد، به تفصیل توضیح داده ام که چرا این اتفاق ها در غزل متن رخ می دهد. اولین دلیل آن این است که مخاطب به متن توجه کند. مخاطب کلاسیک زده ای که به خاطر شکل اولیه ی غزل و به خاطر عقبه هایی که داشته است، ذهنش در چهارچوب ها قرار گرفته است. این اتفاق برای آن افتاده است که مخاطب قبل از همه به سراغ متن برود. مخاطب خیلی راحت قافیه ها را گم کند و بیشتر توجه اش به متن معطوف باشد. پس اولین دلیل آن توجه بیشتر مخاطب به متن است تا قالب. دلیل دیگر به خاطر دیداری کردن شعر است. این مورد نیز باز به توجه بیشتر به متن بر می گردد. به عنوان مثال بعضی از قافیه ها را به جای استفاده کردن از کلمات،شکلش را قرار داده ام. به جای کلمه ی خودکار در قافیه، خود خودکار را گذاشته ام. یا مثلا به جای کلمه ی سیگار، شکل سیگار را کشیده ام. مثلا در همین کتاب از توریسم تا تروریسم. «میان عکس هرکس مثل من مرده ست، میخندد/ به روی کاغذ چسبیده بر دیوار خوابیدم». این بیت بخشی از این شعر است. اما وقتی کنار آن یک اعلامیه ی ترحیم که بر روی آن عکس خودم را گذاشته ام می آید، این اعلامیه نیز بخشی از شعر محسوب می شود. فرض کنید این شعر در رادیو یا تلویزیون خوانده شود. مخاطب می تواند از نظر سمعی لذت خاص خودش را از شعر ببرد. اما لذت بصری ای که در این متن وجود دارد را نمی برد. وقتی آن عکس را در کنار این شعر می بیند، عکس نیز بخشی از شعر محسوب می شود. مخاطب در اینجا وارد لایه ی دیگری از متن می شود. دلیل عمده ی دیگری که برای این کار وجود دارد این است که مخاطب شعر را به همان شیوه ای که من نوشته ام می خواند. من این شعرها را هنگام سرودن نیز به همین شکل پخش شده بر روی صفحه می نویسم. در همان جاهایی که من بر روی آن تاکید دارم، همان آکسون هایی که من گذاشته ام، مخاطب می تواند به همان شکل شعر را بخواند. فارغ از اینکه هم زمان می تواند به شکلی که خودش دوست دارد نیز شعر را بخواند. این موضوع می تواند ظرفیتی باشد که به غزل اضافه شده است.



دو)

می خواهم بازگشتی به تاریخ ادبیات ایران داشته باشم و اشاره به سبکی بنمایم که زاده متن و بطن شعر کلاسیک ایران بود شاعرای ممتاز چون سعدی و حافظ بیشترین  تاثیر را از اندیشه و سبک این دوره داشته و غنای فکری و ادبی حاصل در قرون هفت و هشت از / با وجود زیر ساختی قوی ، حاصل این سبک ادبی بود . سبکی که با هجرت شاعران از حوالی خراسان به آذربایجان و قفقاز کنونی و تولد و ظهور شاعرانی صاحب سبک برگی کمتر خوانده شده از تاریخ ادبیات ایرانی ست چنانچه  " بامطالعه شاعرانی همانندخاقانی،نظامی،فلکی شیروانی،اثیراخسیکتی،ظهیرفاریابی وشاعران دیگرمتعلق به قرن ششم که درحوزه ادبی آذربایجان وقفقازمی‌زیستند، می‌توان ویژگی‌های شعرقرن ششم رامشاهده کرد. درکناراین ویژگی‌ها،مختصاتی ویژه ونشانه‌‌هایی برجسته وجودداردکه بیانگروجودسبک آذربایجانی است. اصولاتنوع شخصیت شاعران حوزه ادب قفقازبه دلیل دوری ازمرکزیت ایران سبب شده است که آثارگویندگان این ناحیه ویژگی‌های مخصوص ومشخص داشته باشند. به عنوان نمونه،خاقانی ومجیربیلقانی ازمادرانی غیرمسلمان،ابوالعلاءگنجوی ازتیره شاعران درباری ومهستی گنجوی ازمیان توده برخاسته است. این تنوع شخصیت واندیشه،برای خودویژگی‌های منحصربه فردی دارد." این ویژگی منحصر به فرد یعنی تلاش یک شاعر و یک اندیشمند در ساختمند کردن اندیشه ها ، تصورات ، خیال ورزی ِ زبان مادری اش در قالب زبان دوم یا سوم  و نتیجه کار شاعری بزرگ می شود چون خاقانی که واژگان شعری شاخص ، اندیشه ای تلفیقی ، و زبانی مولف دارد . امری که در اکنون ادب فارسی با چهره هایی چون بهرام اردبیلی ، عمران صلاحی غلامحسین ساعدی ... و امروزی های جوان دوباره بازآفریده می شود.

 

سه)

 تراژدی مملو از سمبل هاست و تراژدی نویسان بزرگ تاریخ اسطوره محورترین اندیشه ورزانِ آدمیانِ تاکنون بوده اند .جایی که «متن» به بزرگترین مصائب بشری چون جنگ تقدیر و اختیار ، خدایان و انسان ، بودی و نابودی  بپردازد ، زمان سرایش در لازمان و لامکان به بی مکانی و بی زمانی بدل می شود . شاید ذهن من ِ آدم ِ ایرانی دوهزار و دوازدهی  که درانبوه بی لجام شعر سپید و سیاه تخیل را جانشین تعقل زندگی در همه عرصه ها کرده ام و-  کرده اند به باز گشتی عمیق و قانونمند به تولیدات ریشه دار تخیل ، آنجا که اسطوره ها در روان انسان تنیده و تپیده اند ، نیاز دارد و شاعر با درک این نیاز به سراغ تراژدی می رود. وقتی قافیه ها معنی دار ، فصول تو در تو و اندیشه آشنا به باور فرَار ذهن مدرن خواننده باشد ، از مجموع شش فصل این کتاب حکایت مدرنی از یک حادثه شعری حاصل می شود .ارجاعی معقول به گذشته‌ی خمسه های نظامی گنجوی و تاویلی زبان محور از اشعاری سودا زده در بستر اسطوره .

 

 

 

چهار)

انسان امروز، خاستگاه امروز ، شاعر امروز

شعر و شاعری از دیر باز در کشور ایران سابقه داشته و شاعران بزرگی که نیاز به معرفی ندارند در این سرزمین شاهکارهای عظیمی را به میراث گذاشته اند که ذهن و دل هر انسان اهل دلی را نوازش می دهد و ایرانیان بی شماری که با این تاریخ ارزشمند آشنا هستند داشتن این کتاب ها و حفظ کردن اشعار آن ها را جزء افتخارات خود به شمار می آورند.

اما آنچه که مورد نظر این یادداشت است شاعر شدن بسیاری از جوانان اعم از دختر و پسر با سواد و بی سواد در جامعه فعلی ایران است که با توجه به علل آن می تواند از جوانب مختلفی مورد مطالعه و بررسی قرار گیرد تا روشن شود چرا بسیاری از جوانان کشور ما علاقه زیادی به سرودن شعر و در واقع بیان ذهنیات خود در قالب جملات کوتاه همراه با کنایه، استعاره و دیگر صنایع ادبی دارند.

در یک بررسی تاریخی کوتاه از موقعیت جامعه زمان بسیاری از شاعران، در بسترهای اجتماعی، فرهنگی و حتی اقتصادی خاصی جلب توجه می‌کند که به نظر می‌رسد با پدید آمدن آثار بزرگ شعری در ارتباط باشند.

آثار خارق العاده ای از شعرای قدیم و نیز آثاری از شعرای بزرگ معاصر در چنین دوران هایی به نگارش درآمده است که با زبان غیرمستقیم و در کنار آن همراه با وزن و قافیه زیبا و دلنشینی که هر خواننده ای را به خود جذب می کند موضوعات گوناگون اجتماعی و فرهنگی و حتا آداب و رسوم را برای عامه مردم نقل می کردند.

در دوران معاصر نیز شعرای بزرگی چون «نیما، اخوان ثالث، حسین منزوی، شاملو و ...» تحت تاثیر از سبک های اروپایی، بسیاری از موضوعات اعتراضی را به زبان شعر برای مردم بیان و فضای روشنفکری جامعه زمان خود را رونق دادند.

اما در زمان حاضر نیز بسیاری از جوانان حرف های خود را به دلایل مختلف به زبان شعر و همراه با کنایه و استعاره بیان می کنند و در این زمینه تعداد زیادی کتاب شعر با نام هایی از شعرای جوان به چاپ رسیده و وبلاگ ها و یادداشت های بسیاری نیز با مضمون شعرهای کوتاه دوبیتی و یا داستانک ساخته شده و به واقع آنچه که نمی توان با زبان ساده و مستقیم و به صراحت بیان کرد در قالب شعر و داستان گفته می شود.

به نظر می رسد به وجود آمدن این موقعیت در یک جامعه نشان از عدم سلامت روحی آن جامعه است و جامعه ای افراد و در رأس آن‌ها جوانان به این نوع رفتار روی آوردند از رنج های عمومی چه از جنس فرهنگی و اجتماعی و  رنج های فردی چه از جنس روابط خانواده گی و خصوصی احساس امنیت را از دست می دهد و سرودن شعر که بیان غیرمستقیم واقعیات آن جامعه است نوعی اعتراض به وضع موجود تلقی می شود که باید مورد توجه قرار گیرد.

مثال دیگری که برای این موضوع می توان ذکر کرد، استفاده فراوان از دستگاه های پخش موزیک توسط جوانان است که علت آن را می توان در ایجاد روحیه سرخوردگی و بی‌حوصلگی نسبت به همین وقایع عنوان کرد که باعث شده بسیاری از جوانان ترجیح دهند در خلوت به موزیک مورد علاقه خود گوش دهند و برای لحظاتی هم شده از محیط جامعه به درون تخیلات خود خزیده و به رویاهای خود فکر کنند.

 

پنج)


بحث درباره ی تبار شناسی غزل‌متن  با چشم انداز زیر، می تواند دسته بندی شود:

1- داشتن قرائت جدید از غزل

2- کاربرد زبان نو

3- درک و دید پست مدرنیستی

4- آگاهی از روند تحوالات ادبی

نوشتن درباره ی این اجزای چهارگانه، مستلزم گستره ی وسیع نقد و بررسی‌ست که در این جا به منظور آغاز بحث، به بررسی این اجزا می پردازم و در فرصت های پسین، شگردهای دیگر این اجزا را مطرح می کنم:

1- داشتن قرائت جدید از شعر:

عمده ترین مشکل شاعران غزلسرای به دلیل ناآشنایی از روند تحولات ادبی ـ نداشتن قرائت جدید از محتوای غزل امروز است. بسیاری از این شاعران، هنوز هم، به دنبال بافت‌ها و ترکیب های کلیشه ای و تکراری سرگردان‌اند و حتا برخی از این به اصطلاح سبکبازان «هندی زده، عراقی زده، خراسانی زده و....» بادید پنجاه ـ صد سال پیشین، بر قد و قامت اندیشه ی شان، لباس های قصیده و مسمط و مسدس به سبک کهن می دوزند و تمام عصاره‌ی جهانبینی قرض گرفته ی خود را- با سماجت - در پیمانه ی شکسته ی «عنصری» و «ظهیر» می‌ریزند و یا هم به تقلید میمون‌وار از «صائب»، می پردازند و به صفت «ارسال المثل» های سبک هندی، دل خوش می نمایند، در حالی که رویکردهای جدید در حوزه ی غزل امروز، با درک و دریافت تازه‌تر از آن چه فکر می شود، مطرح است.

ویژه‌گی مهم در غزل امروز، عوض شدن سرشت و تبارغزل در ماهیت وجودی آن ـ از لحاظ تبار شناسی ـ است.

مولفه های ساختاری غزل امروز،  مضاف بر نوگرایی در زبان، مبتنی بر نحوه‌ی دید جدید  و برقراری رابطه‌ی حسامیزی با خواننده ی شعر است. بدون تردید ایجاد و رابطه ی حسامیزی مدرن، روشی‌ست که مفهومش بر می‌گردد به ویژه‌گی قرائت فردی شاعراز ماهیت شعر.

غزل امروز، با آن که در کاربرد محتوایی و شکلی خود، زبان را به حیث مهمترین مقوله‌ی پویا به کار می‌گیرد. به همین روی، خواستار قرائت جدید شاعر از ماهیت وجودی شعراست. نکته‌ی مهم (و نخست) برای شاعر در غزل امروز، منوط به درک کشف جدید او از مفهوم غزل است؛ ولی به روشنی باید گفت که این درک  و کشف جدید، مستلزم تغییرعمدی از قرائت های کهن در شعر است.

2- کاربرد زبان نو:

همان سان که در بحث نخست اشاره شد، زبان مهمترین عامل عنصر پویایی در غزل است. مولفه‌ی مهم در غزل امروز، فراگیری شگردهای تازه و سامانمند زبان، به عنوان ابزاری برای ارائه‌ی محتواست. این شگردها به گونه ی زیر است:

- آگاهی از میزان تحول زبان در متن معاصرش 

- بافت واژه گانی واژه ها از لحاظ کاربرد در ساختار

- رعایت روش ساده سازی زبان (اجتناب از آوردن تعقیدات لفظی ومعنوی)

- شالوده شکنی (Deconstructions) 

- ارزش تأویل پذیری و پرهیز از محور گرایی (Centralism) 

نکته ای را که در کاربرد «زبان نو» در غزل امروز می خواهم مطرح کنم (تا مغالطه صورت نگیرد) بر خود شاعر در درک درست از ماهیت زبان به حیث پدیده ای جدید- است. یادمان باشد که تنها به کارگیری زبان مدرن ـ بدون اعتقاد و فهم موضوعی شاعر از ماهیت زبان و بدون دید جدید وی در محتوا ـ غزل نمی تواند، «بوی بد کهنه‌گی» را از خودش دور کند؛ زیرا اگر محک دریافت‌مان را در بررسی از غزل امروز، تنها فراگیری قاموسی شاعر از واژه های جدید بدانیم، این روش- به صورت فردی- نمی تواند شعر و شاعررا متحول بسازد. به کار گیری و چیدن چند واژه ی نو پشت هم، به آن می ماند که عجوزه ای پیری را مثل نو عروسی جوان آرایش کنیم؛ به کارگیری واژه های جدید بدون درک و دید تازه در غزل، درست شبیه آرایش همان عجوزه ای پیر است.

3- درک و دید پست مدرنیستی:

یکی از روش های ویژه در غزل‌متن، داشتن درک و دید پست مدرنیستی (فرامدرنیستی) است.

مشخصه‌ی دیدگاه پست مدر نیستی در غزل امروز، خود آگاهی، گسیختگی و انفصال (مخصوصاً در ساخت های روایی) ابهام، هم بودی و همزمانی و تاکید روی ساختار شکنی و کانون زدایی است.

غزل امروز با توجه مولفه های تفکر پست مدرن، خاستگاهش منوط برداشتن درک و دید پست مدر نیستی است؛ اما ما باتوجه به جامعیت مقوله پست مدرن و مفهوم کانون زدایی در بحث فرامدرن، داشتن درک و دید پست مدرنیستی،  نمی تواند به صورت قطعی و جزمی مولفه ی نخست برای درک ما از مقوله ی غزل امروز باشد؛ اما به طور نسبی می تواند قرائت تازه از یک شگرد مدرن باشد.

4- آگاهی از روند تحولات ادبی:

آگاهی از روند تحولات ادبی به ویژه در زمینه ی شعر- از فرضیه های مهم در شکل گیری  "غزل امروز " است. آشنایی بامقوله ها و داده های جدید در عرصه ی شعر، باز خوانی متن های دستیاب با روش هرمنوتیکی و بحث در حوزه ی " چیستی شعرامروز"، فرصتی است که هم شاعر را متحول می سازد و هم غزل را. آشنایی زدایی از برداشت های کهنه و "این زمانی فکر کردن" در چارچوب ذهنی برای سرایش غزل امروز، مسأله ی در محور تأمل است.

با استناد بر این مولفه ها، در بحث تبار شناسی غزل امروز، می توان نخستین گامهارا به خاطر متحول ساختن غزل برداشت و از شهادت بیشتر "کلمه وکلام" جلوگیری نمود.

 

 

شش)

روانکاوانه ـ سکیزوفرنی (سالاد کلمات(

گروهی از اختلالات که در آنها شخصیت به کلی در هم می­ریزد، واقعیت تحریف می­شود و شخص از داشتن کارکرد در زندگی روزمره درمی­ماند اسکیزوفرنی نام دارند.

1) احساس ناتوانی در کنترل توجه و دقت و متمرکز ساختن افکار خویش، 2 ) توهم­ها غالباً ترسناک و حتی هول­آور هستند

فروید و  لاکان در نقد روانکاوی اثر ادبی مولف، شخصیتها، خواننده و پروسه آفرینش ادبی را با مثلث ضمیر ناآگاه، داوری نیمه آگاه، وجدان آگاه پرداختند. آنها متن و رفتار را با علل ذهنی مرتبط می دانند.

 

هفت)

نشانه گذاری

در نظام نشانه شناسی معنی از تفاوت، اضداد، تقابلها مشتق می شود. در چراغ راهنمایی، قرمز = توقف است....

نشانه = جنبه های غیرزبانی برای بیان انگیزه و مهر، ریتم/ وزن می باشد. صدا برای بیان محرکات قوی ولی بیان ناپذیر مانند خشم، ترس، اشمئزاز، شگفتی، شادی، غم است که اکثرا با واژهای آخ، آه، وای، تفو، به، نه، جون زبانی می شوند. این محرکات جهانشمول بوده؛ در تمام نژادها و حتی پستانداران مشترک اند؛ صداهای مربوطه در این جانواران شباهتهایی هم باهم دارند. نمونه: خشم با غریدن همراه است.

 

هشت)

اسطوره

بخش مهمی از آثار ادبی ما را اسطوره تشکیل می دهد واین گونه ادبی در ادبیات ایران پیشینه طولانی دارد.

اولین قدم برای  شناسایی نویسندگان اسطوره پرداز ، شناخت اسطوره وآشنایی با اساطیر جهان است .مهرداد بهار در کتاب از اسطوره تا تاریخ ، در تعریف اسطوره می نویسد: «اساطیر مجموعه ای است از تاثیرات متقابل عامل اجتماعی- انسانی وطبیعی که از صافی روان انسان می گذرد ، با نیازهای متنوع روانی اجتماعی ما هماهنگ می گردد و همراه با آیین های مناسب خویش ظاهر می شود، وهدف آن پدید آوردن سازش وتعادلی بین انسان وپیچیدگی های  روانی او با محیط پیرامون خویش است.» براساس این تعریف  همه تلاش نویسنده معطوف به چگونگی استفاده از اساطیر، به مثابه مواد خام برای باز آفرینی گذشته ، می شود تا داستانی اسطوره ای  پدید آورد. قدم بعدی آشنایی با نقد اسطوره ای است یعنی« تجزیه تحلیل متون برحسب نمادهای اسطوره ای ». چرا که از دیدگاه ادبیات« اسطوره داستانی است با پوشش نماد واستعاره.» جلال ستاری  اسطوره شناس برجسته  از دیگر راههای شناخت  اسطوره ونقد اسطوره ای رادانستن زبان رمز می داند. روشن است  محققی که با هدف پیداکردن معانی پنهان متن، اقدام به بازگشایی و توصیف آن می کند با علوم مختلف همچون تاریخ ادیان ، فلسفه ، روانشناسی ، تاریخ و ادبیات نیز آشنایی دارد .از مشهورترین محققان این رشته می توان ازجیمز فریزر ، کارل گوستاو یونگ ، میرچه الیاده ، کلود لوی استروس ، جوزف کمبل و... نام برد .در ایران نیز اسطوره شناسانی چون مهرداد بهار ، جلال ستاری،اسماعیل ابوالقاسم پور ، بهار مختاریان و... به رمز گشایی ومعرفی اسطوره های ایرانی پرداخته اند .

راه های عرضه اسطوره در داستان متنوع است وهر داستان نویسی از روش خاص خود در بهره گیری از این گونه ادبی استفاده می کند . بعضی با استفاده از شیوه روایت وداستان سرایی مانند نقالی وعده ای با به کارگیری زبان کهن و واژه های منسوخ شده به داستان حس حماسی می بخشند. گروهی فقط اسامی اسطوره ای را به کار می گیرند وبا استفاده ازنام پهلوانان وسرزمین های اساطیری تلاش می کنند رنگ وبویی اسطوره ای به داستان ببخشند . بعضی هم متن داستان را از نظر شکل وساختار شبیه اسطوره می نویسند وبعضی فقط بخشی از اسطوره را به عنوان خمیرمایه به کار می گیرند . گروهی از نویسندگان هم به چنان مرزی از ابداع می رسند که زبان نماد وتمثیل اسطوره را با شیوه مدرن داستان نویسی تلفیق می کنند وبه آفرینش مجدد اسطوره ها می پردازند. در این میان  گروهی نیز فقط به معنا ومضمون اسطوره نظر دارند وبعضی هم از ویژگی های شخصیت اسطوره ای برای شخصیت پردازی استفاده می کنند . با وجود راههای گوناگون که هر داستان نویسی با توجه به انگیزه های درونی وفرهنگی خود یکی از آنها را برمی گزیند، به نظر می آید چگونگی بیان اسطوره ونحوه پیوند آن با داستان است که به برجسته شدن اثر می انجامد .

معروف ترین نویسنده ایرانی که در داستان نویسی مدرن ایران از اسطوره استفاده کرد و آثار مهمی ازخود برجای گزارد صادق هدایت است .هدایت به دلیل آشنایی با ادبیات کهن این سرزمین توانست نمادهای اصیل وبومی رادر داستان های خود وارد کند . شاخص ترین اثر این نویسنده که در آن با نگاهی اسطوره ای به نقش های چند گانه زن پرداخت «بوف کور» است.پس از هدایت چهره های دیگری راه استفاده از اسطوره را درقلمرو ادبیات داستانی ایران هموار کردند .از جمله بهرام بیضایی که با تسلط بر متون قدیمی ، شخصیت زن را به صورت های چند گانه در آثارش به کار گرفت .

از دیگر نویسندگانی  که توانست با نوآوری به داستان معاصر این سرزمین حال وهوایی ایرانی ببخشد هوشنگ گلشیری است . وی هم به دلیل آشنایی با آثار تمثیلی ، فرهنگ عامه ومتون کهن وهم به دلیل داشتن توانایی در باره نوشتن موضوعات وفضاهایی که خود هرگز آنها را تجربه نکرده بود توانست باتلفیق همه اینها با شیوه های جدید داستان نویسی آثاری همچون شازده احتجاب معصوم پنجم وکریستین وکید بیافریند . گلشیری در رمان « آینه های دردار» اسطوره ابراهیم وبت شکنی را باشگردهای خاص خود مطرح کرد.از دیگر چهره های این عرصه بهرام صادقی است . این نویسنده داستان« ملکوت »را براساس متون کهن نوشت و کشمکش خیر وشر را موضوع آن قرارداد.تقی مدرسی نیز رمان « یکلیا وتنهایی او» رابر اساس کتاب تورات نوشت ودختر پادشاه یهود رادرکنار شیطان  نهاد. عباس معروفی در رمان « سمفونی مردگان» از اسطوره هابیل وقابیل برای مطرح کردن مساله برادر کشی بهره برد.سیمین دانشور براساس اسطوره سیاوش ، رمان« سووشون» را نوشت وهرمز شهدادی اسامی اسطوره ای را در رمان« شب هول» به کار گرفت .چهره هایی چون شهرنوش پارسی پور با ارائه تصاویری اسطوره ای از زن در رمان «طوبی ومعنای شب »، منیرو روانی پور باخلق فضایی اسطوره ای دررمان « اهل غرق »و گلی ترقی با استفاده از نمادها در« درخت گلابی» حال وهوایی رمزآلود به آثار خویش بخشیدند .همچنین رضا قاسمی در رمان « چاه های بابل » با بهره گیری از اسطوره هاروت وماروت ، جعفر مدرس صادقی در رمان« گاوخونی» فریبا وفی دررمان « گرگ ها » از نظر نمادین بودن وابوتراب خسروی در « رود راوی » و « اسفار کاتبان » از نظر زبانی به اسطوره ها نزدیک شدند.ازدیگر نویسندگان شیفته اسطوره می توان از محمد محمد علی نام برد . این نویسنده در« قصه تهمینه » با بهره گیری از شاهنامه ، در رمان « مشی ومشیانه » بر اساس قر آن کریم واوستا ودر کتاب « آدم وحوا » تحت تاثیر افسانه آفرینش حال وهوایی اسطوره ای به آثار خود بخشید. وی برای نوشتن رمان« جمشید وجمک» از اسطوره های آریایی ایرانی بهره برد .نویسندگان ایرانی به غیر از رمان در داستان های کوتاه خود نیز از این گونه ادبی بهره برده اند . چهره هایی چون شهریار مندنی پور با نگارش داستان« بشکن دندان سنگی را »، احمد بیگدلی با خلق آثاری چون« پری چل گیس »و« آنای باغ سیب » محمد  رضا صفدری در داستان« دو رهگذر» براساس اسطوره حضرت یعقوب ، حسین نوش آذر در« بزرگراه» با طرح اسطوره رستم وسهراب به شیوه ای متفاوت ، محمدبهارلو در داستان کوتاه « چاقو »، یوسف علیخانی در مجموعه داستان« اژدها کشان» با امروزی کردن نماد ها واسطوره های بومی منطقه ، کوروش اسدی با داستان «کوچه بابل» واستفاده از اسطوره برج بابل ، حسین آتش پرور با «ماهی در باد» و مطرح کردن اسطوره آناهیتا علاقه خود را به اسطوره ها نشان داده اند. در انتها شایسته ا ست ازاولین فیلم ایرانی به نام آتش سبزکه با استفاده از نمادهای اسطوره ای ساخته شده نیز نام برده شود.

 

جین یونگ داستان نویس چینی

پلات ادبی را تکرار ابرشخصیت‌های اسطوره ای از گذشته های هزاره ای و فرمول‌های مربوط بان در حیطه های خواب، فانتزی، مذهب، در ناخودآگاه قلمداد کرد. در ضمیر جمعی ساکنان فلات ایران نثویت نیک و بد به اشکال گوناگون اهورا/ اهریمن، خیر/ شر، نور/ تاریکی، خدا/ شیطان، گرم/ سرد، سفید/ سیاه بصور گوناگون تجلی می کند. گاهی این منطق بدوی در عصر مدرن که همه چیز با سایه روشن، شک، عدم ایقان همراه است در تصمیگیری و موضعگیری افراد الویت دارد.

 

 

اثر شگفت انگیز کلمات
 
ارسطو گفته است : « انسان ، چون ناطق است ، انسان است » توان سخن گفتن ، بخش مهمی از ارتباطات میان فردی را تشکیل می دهد . در یک پژوهش علمی ، مشخص شده است که ۷ درصد از ارتباطات یک شخص را ارتباطات کلامی و ۳۸ درصد آن را لحن کلام و تُن صدا به خود اختصاص می دهد.

 

نه)

شعر متعهد

تا آنزمان که جهل هست، فقر نیز هست، و تا فقر برجاست جهالت نیز باقی است... اشاعه دانش و ارتقای فرهنگ برای آزادی بخشیدن به انسانها دستکم برای ما که علیرغم سوز دلمان از مصایب بهرهکشی و ظلم جهانی، و علیرغم دوریمان از امکانات، هنوز می‌تواند امیدی باشد به فردایی»

در گستره فرهنگ ایرانی، مولوی و حافظ در گذشته، یکی با جستوجوی انسانی دیگرگونه یا نایافتنی، و دیگری با درگذشتن از «تیرهخاکدانِ» ابتذال و درانداختن «طرحی نو»، از جمله شاعران نمونهوارند که در مسیر چنین رسالتی گامهای استوار و بلند برداشتهاند، تا برسیم به شاملوی شاعر که از معدود سخنسرایان معاصر است که، بهپیروی از نیما، و در پرتو تجربهاندوزی و اندیشهوری و جهانبینی، به بایستگی حضور چنین رسالتی در عرصه «شعر نو» پی برده است.

روشنفکر ایرانی سلبی است ، ایجابی نیست : انتقاد می کند ، تخریب می کند ، نمی سازد ؛ یعنی می سازد ، امٌا نه آنچنان که باید و شاید . شعرش را نمی فهمند و بنابر این چه فایده که شعر بسراید ؟! . زبانش زبان عموم مردم نیست . با مردم « فاصله» دارد ؛ حال آنکه ادعای مردمی میکند و حتی خود را زبان و سخنگوی آنان می شمارد . برعکس ؛ اصولن در خدمت مردم نیست و چه بسا با آنچه که می نویسد و آنچه که می سراید بر علیه مردم باشد . حرف خودش را می زند . مسئله ای را برای مردم مطرح نمی کند . آموزش نمی دهد . پند و اندرز را قدیمی و ارتجاعی تلقی می کند . راهبَر نیست ؛ راهبُر است : تمامش شکوه از طبیعت ، شکوه از زمین و زمان ، شکوه از روزگار ، گله از مردم ! ، ایجاد یاس ، پاشیدن یذر نومیدی ، بیان احساس و فقط احساس ، حتی گله از خود ! ، مظلوم نمایی تام و تمام در جهان هستی...

 


مرحوم سید احمد حسینی

هفتم اسفند ماه سنه‌ی 1393 هجری خورشیدی