مرحوم سید احمد حسینی/ چسبی به نام زخم غزل متن

شـعـر دنـیـای بـهـتـری آورد...

یکشنبه 28 مرداد‌ماه سال 1397 ساعت 06:38

در همسایگی ما مرگ زندگی می‌کند


سر می چرخونم می گم: غمباد اوفتاده تو دلم

می گه: نه مرا مراد آن بود که دلی به دست آرم...

می گم: چی می شد اگه عِقشُ از عالم خط خطی می کردن!

می گه: تا یار که را خواهد و میلش به.

پابرهنه می رم تو حرفش که چی حالا

بابا کجای قرآن خدا غلط می شد اگه ما رو می خواس...

می گه: دلت و آب و جارو کن

رخت و بساط شیطون و پَت کن بیرون...

رو می کنم به آسمون و می گم: ز کدام جرعه ساقی به من خراب دادی.

می گه: دیگه خراباتی مون نکن.

من خراب و تو خراب و بگو آبادی کجاست؟!

با دسمالی که دلبر روش گلدوزی کرده بود اشک و از گوشه چشش پاک می کنه.

می گم جمشید: اگه فرهاد نبود.

اتفاقی که رخ نمی داد. یکی دیگه بیستون می کند.

می گه: هیس! آب بکش دهن تو... دلبر بشنوه دلش می گیره.

می گه: خیلیا عاشق ماشق بودن. اما هیچ کس فرهاد نمی شه واسه شیرین. حتا خسرو هم نبود.

می گم: اگه اینطوریاس پس واس چی... نرفت شیرین و از دست خسرو نجات بده.

می گه: آخه شیرین فرهاد و نمی خواس... 




از کتاب: در همسایگی ما مرگ زندگی می کند

#مرحوم_سید_احمد_حسینی 

#رادیوچهرازی

#رادیو_چهرازی






شیراز یا تهران چه فرقی می کند مرجان 

وقتی که من داش آکلم غمگین و سرگردان 

وقتی که من داش آکلم غمگین و سرگردان 

شیراز یا تهران چه فرقی می کند مرجان 

چاقوی ضامن دار زنجان است در دستش 

با کفش های قیصری در کوچه می رقصد 

جان می کند در واگنی خالی تر از هر روز 

باید بفهمی زندگی مرگ است... مادرجان!



از کتاب: چیزی در من زنده نیست